دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 175878
تعداد نوشته ها : 187
تعداد نظرات : 14
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

اصلاح الگوی مصرف در واقع اصلاح الگوی فرهنگ مصرف است و کسی که با مبانی معرفتی آن آشنا نباشد به طور طبیعی نمی تواند مصرف خود را بهینه و متعادل نماید. مباحثی همچون حرص و طمع و قناعت از جمله مباحث معرفتی اصلاح الگوی مصرف است که برای فرهنگ سازی دراین زمینه باید از زوایای مختلف به آنها پرداخته شود. نوشتار حاضر برگرفته از کتاب معراج السعاده مرحوم ملااحمد نراقی است که با سبک و سیاق خود آن را به رشته تحریر در آورده و حاوی نکات ارزنده و مفیدی برای خوانندگان می باشد. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.
 
● منبع: روزنامه - کیهان مفهوم حرص حرص صفتی است نفسانی، که آدمی را وامی دارد بر جمع نمودن زاید از آنچه احتیاج به آن دارد. و این صفت، یکی از شعبه های حب دنیا، و از جمله صفات مهلکه، و اخلاق مضله است. بلکه این صفت خبیثه، بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف به روی به جایی نرسی و وادئی است بی انتها، که هرچند در آن فرو روی عمق آن را نیابی. بیچاره ای که بر آن گرفتار شد گمراه و هلاک شود و مسکینی که به این وادی افتاد دیگر روی خلاصی نبیند. زیرا که: حریص، هرگز حرص او به جانی منتهی نمی شود و به حدی نمی ایستد. اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند در فکر تحصیل باقی است. و هرچه به دست او آید باز می طلبد. و آن بیچاره مریض است و نمی فهمد. و احمق است و نمی داند.
و از این جهت حضرت رسول(ص) فرمودند که: هرگاه از برای فرزند آدم دو رودخانه طلا باشد باز رودخانه سوم را می طلبد. و اندرون او را هیچ چیزی پر نمی کند مگر خاک و فرمود که: آدمیزاده پیر می شود و دو چیز در او جوان می گردد و قوت می گیرد: یکی حرص. و دیگر 
 
آرزوهای طولانی.
و از حضرت امام محمدباقر(ع) مروری است که: حریص بر دنیا چون کرم ابریشم است، هرچه بیشتر بر دور خود می پیچد راه خلاص او دورتر می شود، تا از غصه بمیرد. بعضی از بزرگان گفته اند که: از عجایب امر آدمی زاده آن است که: اگر او را خبر دهند که همیشه در دنیاخواهی بود حرص او بر جمع کردن مال زیادتر نخواهد شد از آنچه حال می داند که چند صباحی بیش زنده نیست در صدد جمع آن است و این، از برای هر که تفحص کند در احوال مردم ظاهر و روشن است.

 
ملکه قناعت ضد صفت حرص، ملکه قناعت است. و آن حالتی است از برای نفس، که باعث اکتفا کردن آدمی است به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نکشیدن در تحصیل فضول از مال و این از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است. و همه فضائل به آن منوط، بلکه راحت دنیا و آخرت به آن مربوط است و صفت قناعت، مرکبی است که: آمی را به مقصد می رساند. و وسیله ای است که: سعادت ابدی را به جانب آدمی می کشاند، زیرا که: هرکه به قدر ضرورت قناعت نمود و دل را مشغول قدر زاید نکرد همیشه فارغ البال و مطمئن خاطر است. و حواس او جمع و تحصیل آخرت بر او سهل و آسان می گردد و هر که از این صفت محروم و آلوده حرص و طمع و طول امل گشت به دنیا فرو می رود و خاطر او پریشان و کار او متفرق می گردد. و با وجود این، چگونه می تواند تحصیل آخرت نماید و به درجات اخیار و ابرار رسد؟ و از این جهت است که اخبار در مدح قناعت بی شمار است.
از حضرت رسول(ص) مروی است که فرمود: خوشا به حال کسی که هدایت به دین اسلام یابد و به قدر کفاف به او برسد و قناعت کند و فرمود که: ای مردمان چندان سعی در طلب دنیا نکنید، که به هیچ کس نمی رسد مگر آنچه از برای او مقدر شده است. و هیچ بنده ای از دنیا نمی رود مگر اینکه روزی اش که از برای او مقدر است به وی برسد و در حدیث قدسی وارد است که: ای فرزند آدم اگر همه دنیا از تو باشد زیاده از قوت تو عاید تو نخواهد شد. پس هرگاه من به قدر قوت تو به تو برسانم و حساب او را از دیگری جویم به تو احسان کرده ام. مروی است که: موسی از حق- تعالی- سؤال کرد که کدام یک از بندگان غنی ترند؟ فرمود: هر کدام قانع ترند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود که: ای فرزند آدم اگر از دنیا آن قدر می خواهی که کفایت تو را کند، اندک چیزی از آن تو را سیر می کند و اگر زیادتر از کفایت می طلبی، تمام آنچه در دنیا هست تو را سیر نخواهد کرد و کفایت تو را نخواهد نمود. حضرت امام محمد باقر(ع) فرمود که: زنهار، چشم نینداز به بالاتر از خود و نگاه به آن مکن. و به معیشت پیغمبر خدا نظر کن، که خوراک او جو و شیرینی او خرما بود. و هیزم او پوست درخت خرما، اگر به دست او می آمد و از آن حضرت مروی است که: هرکه قناعت کند به آنچه خدا به او می دهد غنی ترین مردم است و حضرت امام جعفر صادق(ع) فرمود که: هر که از خدا به اندک معیشتی راضی شود خدا نیز به اندک عملی از او راضی می شود و از آن حضرت مروی است که: خدای- تعالی می فرماید: من چون بر بنده مؤمن تنگ می گیرم محزون می شود و حال اینکه او را به من نزدیکتر می کند. و هرگاه او را معیشت می دهم فرحناک می گردد و حال اینکه او را از من دورتر می کند و فرمود که: هر چه ایمان بنده زیادتر می شود تنگی معاش او بیشتر می گردد. او اخباری که در فضیلت قناعت رسیده است از حد و حصر متجاوز است و همین خبر مشهور کافی است که: عزمن قنع و ذل من طمع؛ یعنی هر که قانع شد بر مسند عزت پا نهاد. و هر که راخار طمع در دامن آویخت به چاه مذلت افتاد.
 
طریقه معالجه صفت حرص، و تحصیل ملکه قناعت طریقه معالجه مرض حرص، تحصیل قناعت وزایل کردن مرض حرص است. و تحصیل صفت قناعت، آن است که: ابتدا تأمل کند در زحمت جمع مال، و تصدیع آن، و آفات دنیویه ای که از برای مال است، و حوادثی که درپی دارد.
انسان باید ببیند که زیادتر از قدر ضرورت، دنیا را چه ثمر و چه فایده است؟ اگر از برای اولاد ذخیره می کنی، بدان که: خدای تو و اولاد تو یکی است، آنکه روزی به تو داده به او نیز خواهد داد. تو غم فرزندی را می خوری که از نطفه تو حاصل شده چگونه آنکه او را آفریده غم او را نمی خورد؟ به عزت خودش قسم که او از تو مهربان تر، و قدرت او بیشتر و اگر فرزند تو کسی است که باید به تنگی بگذارند اگر عالم را از برای او ذخیره بگذاری از دست او بیرون می رود. جان من احتیاج فرزند به مال، در وقت حیات اوست، تو که چاره عمر او را نتوانی کرد، و قدری زندگانی از برای او نتوانی نهاد، پس چرا در فکر روزی او زحمت می کشی؟ چقدر کسانی هستند صاحب ثروت و جاه و حشمت و حال آنکه پدر ایشان از برای ایشان ذخیره ای نگذاشت. و چه اشخاص یافت می شوند که به فقر مبتلایند و حال آنکه اموال بسیار از پدر ایشان مانده بود.
 
و چون در این ها تأمل نمودی، دیده بگشا و در احوال مردمان نظری کن و ببین: در سیرت و طریقه اعاظم افراد بنی آدم، و اعزه مخلوقات عالم، از: پیغمبران مرسل و اولیا و محرمان حرم عزت، که چگونه به قلیلی از دنیا اکتفا نمودند و به قناعت گذرانیدند، و زاید از قدر ضرورت را نگاه نداشتند.
و نگاه کن به شیوه مشرکین و کفار و اراذل افراد بشر، که: چگونه در صدد جمع مال و تنعم و التذاذ و زیاد کردن ثروت و املاک بودند و در نهایت همه را گذاشتند و رفتند و یقین می دانم که شک نخواهی کرد در اینکه: اقتدا به اعزه خلایق، بهتر است از پیروی اراذال ایشان، بلکه هر که اندک معرفتی داشته باشد می فهمد که: کسی که حریص بر لذتهای دنیویه است و حرص بر اکل و شرب و... دارد، از افق انسان خارج، و در خیل چهارپایان داخل است، زیرا که: این ها از لوازم بهایم و چهارپایان است.
 
چون در این ها تأمل نمودی در معالجه آن بکوش و طریقه آن، این است که: در امر معیشت خود میانه روی و اقتصاد را پیشنهاد خودکنی، و راه مخارج را به قدر امکان سدکنی. و ملاحظه جزئی و کلی مخارج خود را بکنی. و هر چه ضروری نیست و معیشت بدون آن ممکن است، از خود دور کنی، زیرا که: با وجود کثرت مخارج، قناعت ممکن نیست.
پس اگر تنها و منفرد باشی، اکتفاکن به جامه سبکی. و قناعت کن به هر غذائی که می رسد. و نان خورش را که بخور. و چون بخوری از یک نان خورش تجاوز مکن. و همچنین در سایر چیزهائی که به آن احتیاج است. و خود را بر این بدار تا عادت کنی و ملکه تو شود. و اگر صاحب عیال باشی هر یک را بر این قدر بدار. و جزئی خرجی که می خواهی بکنی تأمل کن و ببین اگر زندگانی موقوف به آن نیست دست بردار. و هرگاه کسی به این نوع رفتار کند و بنای امر خود را بر این گذارد و قناعت و اقتصاد را پیشه خود سازد، از برای گذران به زحمت نمی افتد، هر چند عیالمند باشد و محتاج به خلق نمی شود. همچنان که ظاهر و بین، و اخبار در آن صریح است.
 
حضرت پیغمبر(ص) فرمود که: محتاج نشد هر که میانه روی کرد و فرمودند: تدبیر کار، خود نصف معیشت است و فرمود: هر که قناعت کند خدا او را بی نیاز می کند. و هر که اسراف کند خدا او را فقیر می نماید و شک نیست که: هر که بنای قناعت گذارد از احتیاج به مردم خلاص می شود. و از چاپلوسی و تملق ناکسانی، فراغت می یابد. و در نزد خالق و خلق، عزیز می گردد.
و از آن حضرت مروی است که: میانه روی و خاموشی به جا و راهنمائی نیکو، یک جزءاند از اجزای نبوت و از حضرت امام جعفر صادق(ع) مروی است که: میانه روی، امری است که خدا آن را دوست دارد. و اسراف، چیزی است که: خدا آن را دشمن دارد، حتی دور انداختن هسته خرما. چون که آن هم به کار می آید و حتی ریختن زیادتی شربت آبی و فرمود که: من ضامنم از برای کسی که میانه روی کند هرگز فقیر نشود و بعد از آنکه امر معیشت او بالفعل درست شد، دیگر از برای بعد مضطرب و مشوش نباشد. و اعتماد بر فضل و کرم خدا کند. و بداند که روزی از برای او مقرر شده و به او خواهد رسید، اگر چه حرص نورزد و راهی از برای مداخل خود نداند.
 
حق تعالی می فرماید: و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها (طلاق-3) یعنی: هیچ جانداری نیست مگر اینکه روزی او بر خداست و نیز می فرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب (هود-6) یعنی: هر که پرهیزکاری کند خدا او را از هر غمی، راه نجات می بخشد. و روزی او را می رساند از جایی که گمان نداشته باشد و حضرت رسول(ص) - فرمود: که قرارداد خدایی آن است که روزی بنده مؤمن را نرساند مگر از جایی که گمان نداشته باشد.
و باید هر کسی در امر زندگانی و گذران خود نگاه به بالاتر از خود نکند. بلکه نظر به پست تر از خود نماید. و اطاعت شیطان را نکند، زیرا که: آن لعین نظر هر کسی را در امر دنیا به بالاتر از خود می اندازد و به او می گوید که: هان فلان و فلان را ببین چگونه تنعم می کنند؟ و چه طعامهای لذیذی می خورند؟ و چه لباسهای نیکو می پوشند؟ خود را از آنها پست تر مکن. و در طلب دنیا، سستی منمای. و در کار دین چشم آدمی را به پست تر از خود می گشاید و می گوید: چرا خود را زحمت می دهی و سختی می کشی و چنین از خدا می ترسی فلان و فلان از تو عالم ترند و این قدر نمی ترسند.
 
طمع و مفاسد آن
طمع عبارت از: توقع داشتن در اموال مردم است. و آن نیز یکی از فروع محبت دنیاست. و از جمله رذایل مهلکه و صفات خبیثه است. و حضرت رسول(ص) فرمود: زنهار که گرد طمع نگردی که آن فقر حاضری است و حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود که: از هر که خواهی استغنا کن تا مثل و نظیر آن باشی. و به هر که می خواهی احسان کن تا بزرگ و امیر او باشی. و از هر که می خواهی طمع کن تا بنده و اسیر او باشی و بندگی و خادمی طامع، امری است ظاهر و روشن. همچنان که مشاهده می شود که: صاحبان همت و مناعت طبع، نه کوچکی سلطان را می کنند و نه تملق امیر و وزیر را می گویند اما صاحبان طمع، در رکاب ارباب جاه و دولت می دوند. و در برابر اهل دنیا دست برسینه می نهند.
 
وقتی درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم. خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی. پس گفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام. این را بگفت و روانه شد. خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد. آری؛ چگونه کسی که روی از در خانه خدا برتافت کور نباشد و حال آنکه چنین درگاه را گم کرده؟ چگونه کر نباشد و حال اینکه آیه کریمه الیس الله بکاف عبده یعنی: آیا خدا کافی نیست از برای بنده خود؟ (طلاق-3) را فراموش کرده است.   
X