دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 180256
تعداد نوشته ها : 187
تعداد نظرات : 14
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
    ·         مقدمه ·         دلایل تحریف تورات o        *وجود داستان وفات حضرت موسی در متن کتاب o        *اعتراف بعضی از کتابهای عهد عتیق o        *داستان کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب·         دلایل تحریف انجیل o        *شرح زندگانی حضرت عیسی و حوادث بعد از آن o        *انجیلهای چهارگانه o        *محتویات انجیل·         مهمترین دلایل تحریف نشدن قرآن o        *شواهد عقلی o        *شواهد تاریخی o        *اعجاز قرآن o        *تضمیین خدا o        *احادیث معتبر·         اظهار نظرهای برجستگان غربی و شرقی

·        

·         منابع


    مقدمه خداوند متعال پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را زمانی به پیامبری مبعوث فرمود که مدتی طولانی بود که پیامبری مبعوث نگردیده بود و در نتیجه دینداری در میان انسانها کم رنگ گشته بود و زرومداران به دین ستیزی وظلم مشغول بودند، در این حالت بود که پیامبر صلی‌الله علیه و آله با نوری به نام قرآن مبعوث گردیده و به هدایت مردم پرداخت. البته قبل از قرآن کتابهای آسمانی دیگری نیز از سوی خداوند فرستاده شده بودند که بنا به شواهد تاریخی و دلایل عقلی در گذر زمان تحریف شده و اصالت خودرا از دست داده بوده، پر از خرافاتی بودند که مردم از همه جا بی‌خبر به عنوان دستورات الهی تن به چنین خرافاتی داده بودند، که به عنوان نمونه نگاهی گذرا به مطالب تورات و انجیل فعلی در دست مردم، خواهیم داشت تا مشخص شود که مطالب گفته شده بر اساس تعصب دینی نبوده و از روی حقیقت می‌باشد.

دلایل تحریف تورات چنانکه می‌دانیم تورات از جانب خداوند متعال بر حضرت موسی نازل گردیده اما شواهد و مدارک قطعی نشان می‌دهد که تورات اصلی از دست رفته است که در اینجا به سه دلیل عمده اشاره می‌کنیم.

*وجود داستان وفات حضرت موسی در متن کتاب اولین دلیل بر این مدعی این است که در تورات فعلی داستان وفات حضرت موسی وحوادث بعد از آن و عزاداری مردم بنی اسرائیل ومدت عمر آن حضرت را شرح می‌دهد.

*اعتراف بعضی از کتابهای عهد عتیق سند بعدی اعتراف بعضی از کتابهای عهد عتیق در این باره است مانند عهد عتیق چاپ لندن سال 1901 میلادی، کتاب اول پادشاهان باب هشتم آیه یک تاده که اشاره به سرنوشت نامعلوم الواح تورات دارد.

*داستان کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب و دلیل سوم مطالب نادرستی است که در این کتاب‌ها دیده می‌شود از جمله تصویری که آنها از خداوند متعال در داستان کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب ارائه می‌دهد.

دلایل تحریف انجیل *شرح زندگانی حضرت عیسی و حوادث بعد از آن در مورد انجیلهای چهارگانه نیز وضع به همین منوال می‌باشد، در آنها نیز اولا درباره حضرت عیسی و شرح زندگانی او، داستان به دار زدن حضرت عیسی و حوادث بعد از آن نوشته شده است.

*انجیلهای چهارگانه بنابه شواهد تاریخی انجیلهای چهارگانه را سالها بعد از عروج حضرت عیسی نوشته‌اند به طوری که بعد از حضرت عیسی انجیلهای فراوان و مختلفی در دست مردم بوده است تا اینکه بالاخره شورای کلیسا تمام انجیل‌ها را بی اعتبار اعلام کرده و تنها به چهار انجیل از بین آنها رسمیت داد.

*محتویات انجیل همچنین بعضی از محتویات انجیل نیز دلیل بر تحریف شدن آن می‌باشد از جمله نسبت‌هایی که به حضرت عیسی در مورد ادعای پسر خدا بودن می‌دهد.

مهمترین دلایل تحریف نشدن قرآن اما در میان کتابهای آسمانی که برای هدایت بشر از طرف خداوند نازل گردیده تنها قرآن است که از تحریف بدور مانده و با وجود دعوت خود قرآن مبنی بر مقابله به مثل کردن با آن هر چند به اندازه یک سوره کوچک باشد نیز بشر نتوانسته به مقابله با آن در آمده و بر عکس همیشه در مقابلش اقرار به ضعف خود نموده است که در اینجا به طور فهرست وار به برخی از مهمترین دلایل عدم تحریفش اشاره می‌کنیم:

*شواهد عقلی و آن اینکه چون قرآن آخرین کتاب آسمانی است اگر تحریف شده باشد دیگر منبع صحیحی برای هدایت بشر در دست نخواهد بود.

*شواهد تاریخی که نشان می‌دهد که مسلمانان به جمع آوری و حفظ و قرائت و نگارش قرآن اهتمام شدید ورزیده‌اند و تمام آن در زمان خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله جمع آوری شده و توسط کاتبان متعدد نگاشته شده است و حفاظ فراوانی داشته است.

*اعجاز قرآن ساختار برجسته و الهی قرآن که امکان اضافه کردن حتی سوره‌ای را به قرآن را نمی‌دهد و اینکه دشمنان اسلام با وجود تمام تلاشی که برای از بین بردن اسلام داشتند نتوانستند به تحدی قرآن پاسخ دهند و حتی یک سوره مانند آن را بیاورند دلیل بر اعجاز قرآن است. البته زیبایی قرآن فقط در لفظ نیست بلکه دارای معانی و مفاهیم عمیق و والایی نیز می‌باشد. که یکی از اعجازهای معنوی قرآن عدم وجود اختلاف در آن است در حالی که در طی بیست و سه سال و در شرایط مختلف بر پیامبر نازل گشته است. "افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا" (نساء آیه 82)

*تضمیین خدا خود آیات قرآن که اشاره به این مطلب دارد مانند آیه حفظ "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون".

*احادیث معتبر احادیث از جمله حدیث ثقلین از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله.

اظهار نظرهای برجستگان غربی و شرقی در پایان به پاره ای از نظرات و اظهار نظرهای تعدادی از افراد برجسته غربی و شرقی در مورد قرآن می‌پردازیم.
جان دیون پورت مولف کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن می‌نوبسد
:
همه این معنی را قبول دارند که قرآن با بلیغ‌ترین و فصیح ترین لسان و به لهجه قریش که نجیب ترین و مودب ترین عرب‌ها هستند نازل شده... ومملو از درخشنده ترین اشکال و محکم‌ترین تشبیهات است.
گوته ریاضی دان و شاعر معروف آلمانی درباره قرآن می‌گوید:
"
ما، در ابتدا از قرآن روگردان بودیم اما طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب نموده و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قواعد علمی و بزرگ آن سرتسلیم فرود آوردیم، در مطابقه الفاظ با معانی آن عظمت امتیازاتش آشکار می‌گردد، شان و علو و برتری آن بیشتر جلوه گر می‌شود، من معتقدم که این کتاب به زدودی اثر نجات بخش و عمیق خود را در سراسر گیتی به جای گذارده و بالاخره جهان مدار خواهد شد
دکتر گوستاولوبون مستشرق فرانسوی و وزیر فرهنگ
اسبق آن کشور در کتاب "تمدن اسلام و عرب" می‌نویسد:
مکتب اخلاق قرآن عالیترین روش فضایل اخلاقی است، قرآن مردم را به صدقه و احسان و عفت و بزرگواری، اعتدال و میانه روی تشویق نموده و آنها را به اهمیت وفای به عهد وپیمان خوانده و به دوستی با همسایگان و پیوست با خویشاوندان و دادن حقوق مستحقان و مراعات بیوه رنان و درماندگان و اهتمام در امر یتیمان و بی پدران دستور داده است، اینها است آن آداب و تربیت عالیه‌ای که قرآن مردم را به سوی آن دعوت کرده و این تربیت و آداب آن به مراتب بالاتر از انجیل و آداب آن است.
تولستوی دانشمند ونویسنده مشهور شوروی در کتابی به نام "حکم محمد" چنین می‌نویسد:
"
هرکس که بخواهد سادگی و بی پیرایه بودن اسلام را دریابد باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد در آنجا قوانین و تعلیماتی برمبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان وساده برای عموم بیان شده است، در این کتاب آیات فراوانی است که به خوبی بر مقام عالی دین اسلام و پاکی روح آورنده آن گواهی می‌دهد.

بر این اساس است که قرآن چون مطابق فطرت انسانی تنظیم گشته بعنوان بهترین و بزرگترین کتاب بشریت بار سنگین هدایت بشر را بر دوش کشیده و خواستار بیداری بشر از خواب غفلت بوده و به وی گوشزد می‌کند که حقیقت یکی است و تمام پیامبران هدفشان یکی است و هر مکتبی غیر از مکتب الهی نابود شدنی است و اعلان میدارد که" قطعا این قرآن به -آئینی- که خود پایدارتر است راه می‌نماید...اسراء آیه 9".

منابع 1.      عبدالکریم هاشمی نژاد، کتاب قرآن و کتابهای دیگر آسمانی، انتشارات فراهانی آذرماه 1362 2.      دکتر محمد کاظم شاکر، قرآن در آینه پژوهش 3.      حسین جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات تسلامی حوزه علمیه قم  
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
  انسان موجودی است که جز با زندگی اجتماعی نمی تواند دوران عمر را سپری کند و طبیعی است که در زندگی اجتماعی، نسبت به دیگران تکالیفی داشته باشد و دیگران نیز حقوقی بر او داشته باشند. به مجموع این ارتباط و حقوق و تکالیف متقابل، آداب معاشرت اجتماعی می گویند.
اسلام
در بعد زندگی اجتماعی تاکید زیادی بر رعایت آداب معاشرت اجتماعی دارد و جامعه انسانی را موظف می کند که حقوق یکدیگر را رعایت کنن.
یکی از آداب معاشرت اجتماعی عیادت کردن از بیمار است. این موضوع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است تا آنجا که در روایتی چنین آمده است که: خداوند در روز قیامت به بنده اش می گوید:«چرا هنگامی که بیمار شدم به عیادت نیامدی؟!» آن بنده اظهار می کند و می‌گوید« خداوندا تو منزهی از اینکه بیمار شوی»، و خداوند می فرماید «بنده مؤمنم بیمار شد و تو از او عیادت نکردی. اگر به دیدار او می رفتی مرا آنجا می‌یافتی
پس می توان ادعا کرد که عیادت مؤمن مریض، زیارت خداوند است. عیادت کننده هم حقی بر عهده بیمار پیدا می کند و بیمار باید از او تشکر و سپاس گزاری کند.
به طور کلی ضابطه و معیار برخورد انسان با دیگران همان است که امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش امام مجتبی علیه السلام می‌فرماید: ای پسرم، خودت را میزان قرار بده. یعنی آنچه را برای دیگران می‌پسندی برای خودت بپسند و آنچه را برای دیگران ناخوش می داری برای خودت نیز ناروا و ناشایسته بدار·         حضرت علی ـ علیه السّلام ـ از قول رسول خدا ـ صل الله علیه و آله و سلم ـ نقل می کند که آن حضرت فرمود: «للمسلم علی اخیه ثلاثون حقّاً لا برائة له منها الّا بالاداء اَوِ العفو یغفر زلّتَهُ و یرحم عبرته... و یعود مرضته... .» هر مسلمانی نسبت به مسلمان دیگر سی حق دارد که باید آنها را انجام دهد و از این حقوق رهایی نخواهد یافت جز اینکه آنها را ادا کند و یا آنکه برادر مسلمانش از او درگذرد... و از جمله آنها این است که هنگام بیماری از او دیدن کند... .  ·         در حدیث دیگری می خوانیم که معلّی بن خنیس می گوید: به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: برای او هفت حق است که همه آنها بر عهده برادرش واجب است و اگر چیزی از آن حقوق را ضایع کند و وظیفهاش را انجام ندهد از ولایت و اطاعت خدا بیرون رفته و از بندگی خدا بهره ای نبرده است. عرض کردم: قربانت گردم، آن حقوق کدام است؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم؛ می ترسم این حقوق را ضایع کنی و مراعات ننمایی، بدانی و عمل نکنی. عرض کردم: نیرویی جز از خدا نیست (امید آن دارم که با کمک خداوند بتوانم به وظیفه ام عمل کنم. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این روایت هفت حق را برای او برشمرد و) فرمود: آسانترین آن حقوق این است که آنچه برای خود دوست داری برای او هم دوست داشته باشی و آنچه برای خود نمی پسندی برای او نیز نپسندی... و حق هفتم آن است که قَسمش را ادا کنی (یعنی حقّی (کفّاره) که به وسیله قسم بر عهده او قرار گرفته است ادا نمایی) و دعوتش را بپذیری و در هنگام بیماری از او عیادت کنی.  ·         همچنین در حدیث دیگری آمده است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ از پدران بزرگوار خود نقل کرده است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود:«للمؤمن علی المؤمن سبعة حقوق واجبة من الله عزَّوجلّ... و ان یعوده فی مرضه.» مؤمن نسبت به مؤمن هفت حق دارد که باید ادا کند... و یکی از آنها دیدار او در حال بیماری است.  ·         از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده است که فرمود: «من حقّ المسلم علی المسلم اذا لقیه ان یسلم علیه و اذا مرض ان یعوده و اذا مات ان یشیّع جنازته.» حق مسلمان بر مسلمان آن است که وقتی او را ببیند سلام کند و چون بیمار شود از او عیادت نماید و هنگامی که بمیرد جنازه اش را تشییع کند. ثواب عیادت بیمار درباره ثواب عیادت بیمار نیز روایاتی رسیده است که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم. *امام هشتم ـ علیه السّلام ـ فرمود: «ایّما مؤمن عاد اخاه فی مرضه فان کان حین یصبح شیَّعه سبعون الف ملک فاذا قعد عنده غَمَرَتْه الرّحمة و استغفروا له حتّی یمسی و ان کان مساء کان له مثل ذلک حتّی یصبح.» هر مؤمنی که مؤمنی را در بیماری اش عیادت کند، اگر صبح باشد هفتاد هزار ملک او را تشییع (بدرقه و همراهی) کنند و چون نزد او بنشیند رحمت (خدا) او را فرا گیرد و تا شب برای او استغفار کنند، و اگر شب باشد همین اجر تا صبح برای او خواهد بود. ·         در حدیث دیگری می خوانیم که رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود:«ایّما مؤمن عاد مریضاً خاض فی الرّحمة فاذا قعد عنده استنقع فیها فإذا عاده غدوة صلّی علیه سبعون الف ملک الی ان یمسی و ان عاده عشیّة صلّی علیه سبعون الف ملک حتّی یصبح.» هر مؤمنی که به دیدار بیماری برود در رحمت خدا وارد می شود و زمانی که نزد آن بیمار بنشیند در رحمت خدا فرو می رود. اگر صبحگاهان به عیادت او برود هفتاد هزار فرشته تا شام او را دعا می کنند و اگر شامگاهان از وی عیادت کند تا صبح هفتاد هزار فرشته به او دعا می کنند. ·         در روایت دیگری از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ آمده است که فرمود: «اذا عاد الرّجل اخاه المسلم مشی فی خرافة الجنّة حتّی یجلس فاذا جلس غمرته الرّحمة فان کان غدوة صلّی علیه سبعون الف ملک حتّی یصبح.» شخصی که به عیادت برادر مسلمان خود می رود در میان میوه های چیده شده بهشتی راه می رود و هنگامی که نزد بیمار بنشیند رحمت خدا او را فرا می گیرد. اگر صبح به دیدن او برود تا روز دیگر هفتاد هزار فرشته بر او دعا می کنند. ·         مرحوم سیّد رضی نیز در این باره روایتی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می کند که فرمود:«من عاد مریضاً لم یزل یخوض الرّحمة حتّی یجلس فاذا جلس اغتمس فیها.» کسی که به عیادت بیمار می رود همیشه در میان رحمت الهی راه می رود تا بنشیند، آنگاه که نزد بیمار نشست غرق در رحمت خدا می گردد. عیادت بیمار وسیله روا شدن حاجت از برخی روایات استفاده می شود که دعا بر بالین بیمار به اجابت نزدیکتر است زیرا لطف و عنایت خاص خداوند به همراه دلهای شکسته است و مؤمن بیمار از این فضیلت برخوردار می باشد: ·         پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: روز قیامت خدای عزّوجلّ بنده ای از بندگان خود را ملامت میکند و می فرماید: ای بنده من! چه چیز تو را بازداشت از عیادت من آن هنگام که بیمار شدم (: چرا به عیادت من نیامدی)؟ عرض می کند: خدایا! تو خالق جهانی، درد و ناراحتی و مرض درباره تو معنا ندارد، تو منزّهی از اینکه مریض شوی. می فرماید: برادر مؤمن تو بیمار شد و به عیادتش نرفتی. به عزّت و جلالم سوگند، اگر به دیدنش می رفتی مرا نزد او می یافتی و هر حاجتی داشتی برمی آوردم و این به خاطر احترامی است که بنده مؤمن نزد من دارد و من خدای رحمان و رحیمم.  دعایی از صحیفه سجادیه و به خاطر اهمیت این وظیفه سنگین و حق واجب است که حضرت سجّاد ـ علیه السّلام ـ آنگاه که همسایگان و دوستان خود را یاد می کند از خدای متعال به استغاثه می خواهد که به آنان توفیق دهد تا از بیماران خود عیادت کنند، آنجا که می گوید:
«
اللهمَّ صلّ علی محمّد و اله و تولّنی فی جیرانی و موالیَّ العارفین بحقّنا و المنابذین لاعدائنا بافضل ولایتک و وفّقهم لاقامة سنّتک و الاخذ بمحاسن ادبک فی ارفاق ضعیفهم و سدّ خلّتهم و عیادة مریضهم....»
خداوندا! به روان مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست و مرا در ادای حقوق همسایگان و دوستانم که شناسای حق مایند و با دشمنان ما در ستیز هستند به برترین وجه یاری ده و توفیقشان عطا کن تا سنّتهای مقدس تو را بر پای دارند و به آداب پسندیده تربیت شوند و به آنان توفیق ده تا دست حمایت به سوی مستمندان پیش آورند و قوّت خویش را در راه کمک ضعفا به کار برند، به دوستی تیره بختان برخیزند و از بیمارانشان عیادت کنند. آداب عیادت بیمار دیدار بیمار آدابی دارد که هنگام عیادت باید آنها را رعایت کرد و از جمله آن آداب، هدیه است که در این مورد به بیان یک روایت اکتفا می شود: ·         بعضی از دوستان امام صادق ـ علیه السّلام ـ به دیدن بیماری می رفتند. در بین راه به امام صادق ـ علیه السّلام ـ برخوردند، فرمود: کجا می روید؟ ـ عیادت مریض.
ـ آیا برای مریض هدیه ای از قبیل سیب، به، اترج یا مقدار کمی عطریا قطعه ای از عود با خود می برید؟
ـ نه.
ـ مگر نمی دانید هدیه بردن مایه آرامش خاطر بیمار می شود؟ ·         همچنین رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ درباره بردن هدیه برای بیمار فرمود: «من اطعم مریضاً شهوته اطعمه الله من ثمار الجنّة.» هر کس بیماری را به آنچه که دوست دارد اطعام کند خداوند متعال از میوه های بهشت به او خواهد داد.  دعا برای بیمار: اینگونه نباید فکر کنیم که دعای ما برای دیگران تاثیری ندارد. از روایات ائمه معصومین بر می آید که دعای انسان در حق دیگری خیلی زود به اجابت می رسد. بنابراین یکی از آداب عیادت بیمار دعا برای اوست. ·         رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «عودوا المرضی و اتّبعوا الجنائز یذکّرکم الاخرة و تدعوا للمریض، فتقول اللّهمّ اشفه بشفائک و داوه بدوائک و عافه من بلائک.» بیماران را عیادت کنید و در تشییع جنازه ها شرکت نمایید که این کار آخرت را به یاد شما می آورد و برای بیمار دعا کنید و بگویید: خدایا! او را به شفای خود شفا مرحمت کن و به دوای خویش مداوا فرما و از بلای خود او را در امان بدار. منابع: ·         بحارالانوار، ج 71 ·         مکارم الاخلاق ·         اصول کافی ·         نهج البلاغه   
دسته ها : مذهبی - عمومی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
  امام سجاد علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی در مسجد در میان اصحابش نشسته بود و به آنها فرمود: هم اکنون مردی از اهل بهشت بر شما وارد می شود و از مطلب مهمی که برای او مطرح است سئوال می کند؛. در این حال مردی شبیه مردان مصر وارد شد، جلو آمد و بر رسول خدا سلام کرد و نشست و گفت: ای رسول خدا، من از خداوند - در قرآن - شنیدم که می فرماید: « و اَعتَصِموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا »« سوره آل عمران: آیه 103» ؛« همگی و با هم به ریسمان خداوند چنگ بزنید و پراکنده نشوید.» آن ریسمانی که خداوند ما را امر کرده که به آن بیاویزیم و از آن جدا نشویم چیست؟

با پرسش این مرد، پیامبر صلی الله علیه و آله مدتی سر را به زیر انداخت و پس از آن که سرش را بلند کرد به علی بن ابیطالب علیه السلام اشاره کرد و فرمود: این، ریسمان خداوند است؛ همان ریسمانی که هر کس به آن بیاویزد در دنیا نگهبان اوست و مراقبت می شود و در آخرت گمراه نیست،. پس از گفتار رسول خدا، آن مرد برخاست و از پشت سر علی علیه السلام را در آغوش کشید و گفت: به ریسمان خدا و رسولش چنگ زدم. آن گاه برخاست و رفت.

عُمر
گفت: ای رسول خدا، بروم از او بخواهم که برایم استغفار کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر نزد او بروی او را ملایم و بردبار می یابی.
عمر نزد او رفت و از او درخواست کرد که برایش درخواست آمرزش کند. او پاسخ داد: آیا فهمیدی رسول خدا به من چه گفت و من به او چه گفتم.

عمر گفت: آری. اگر تو نیز به آن حبل و ریسمان الهی - حضرت علی علیه السلام - متّمسک شوی، خداوند تو را می آمرزید و در غیر این صورت خداوند تو را نخواهد آمرزید. آن گاه آن مرد از عمر جدا شد و رفت. منابع: ·         بحارالانوار، ‌ج36، ص 15، حدیث 3 ------ کنز جامع الفوائد  
دسته ها : مذهبی - قران و عترت
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

شاید برایتان جالب باشد که آگاه شویم دعا در زندگی ما انسان‌ها چه اثراتی به همراه دارد. امروزه اکثر ما انسان‌ها فکر می‌کنیم دعا کردن هیچ تاثیری در زندگی و موفقیت ما ندارد. 
    
    گاهی ما، خداوند را محدود می‌کنیم به زمان و مکان مشخصی و دعای ما امکان‌پذیر نیست مگر در زمان و مکان معینی. بعضی از ما سحرگاهان هنگامی که خداوند هنوز خورشیدش را بر ما نتابانده، دعا می‌کنیم، بعضی دیگر شبانگاهان دیرهنگام زمانی که روز به اتمام رسیده و سکوت شب فرا رسیده است. بعضی در اتاق کوچک‌مان و بعضی در پشت‌بام خانه، بعضی در کلیسا و بعضی دیگر در رختخواب‌. گاهی چنان با این زمان و مکان معین انس می‌گیریم که دعا کردن در شرایطی دیگر برایمان غیرممکن می‌شود.
    
    دعا کردن فوایدی دارد که باعث ایجاد سلامت جسمانی در انسان‌ها می‌شود و کلیه این مزایا قابل اثبات هستند.
    
    دعا، صحبت کردن با خالقی است که به شما هستی بخشیده، دعا یعنی برقراری ارتباط با یگانه خالق هستی.
    خداوند به تک‌تک مخلوقاتش علاقه دارد و برای آنها ارزش قائل است. زمان دعا کردن باید این کار را با اعتقاد و ایمان کامل انجام دهید و مطمئن باشید که خداوند صدای شما را می‌شنود و روزی به شما پاسخ خواهد داد. اگر به دعا کردن ایمان نداشته باشید، چیزی بیشتر از آرامش نصیب‌تان نخواهد شد. برای رسیدن به حاجات، باید اعتقاد داشته باشید که خداوند به شما علاقه‌مند است و منتظر شنیدن صدای شماست. او همیشه به شما کمک خواهد کرد تا نقاط خالی موجود در زندگی خود را به نحوی پر کنید.
    
    بیایید از هر فرصتی برای صحبت کردن با خدا استفاده کنیم. بیایید رابطه خود را با خدایمان صمیمی‌تر و دوستانه‌تر کنیم.
    خداوند از ما می‌خواهد که با او صادق باشیم و در سختی، غم و عصبانیت یا در آسایش، خوشی و شادی با او در ارتباط باشیم. او ما را در هر لحظه‌ می‌خواهد، پس ما نیز باید هر لحظه با او در ارتباط باشیم.
    
    زمانی که دست به دعا بلند می‌کنید، نه تنها خداوند با روی باز به شما پاسخ می‌دهد، بلکه با این کار درهای زندگی خود را به سمت او باز نموده‌اید و به راحتی با قلب و سپس تمام وجودتان عجین می‌شود. دعای شما به منزله دعوتی است که باعث می‌شود باریتعالی به زندگی شما قدم بگذارد.
    
    ما دعا می‌کنیم خداوند کنترل امور زندگی‌مان را به عهده گیرد و در تمام شرایط ما را یاری کند چرا که ما آفریده شده‌ایم تا با خدا راز و نیاز کنیم و فقط از این طریق می‌توانیم به سعادت و خوشی دست پیدا کرده و معنای حقیقی زندگی را دریابیم

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
یکى از مهمترین و لازمترین امور زندگى یک مؤمن ارتباط برقرار کردن با خدا از طریق دعا و نیایش است در زندگى اولیاء خدا دعا جایگاه اساسى و ویژه دارد و بخش مهمى از بهترین اوقات آنها اختصاص به دعا و نیایش دارد.
در قسمت دعا، انبوهى از دعاهایى که از ناحیه مقدس حضرت زهرا علیهاالسلام رسیده فهرست‏وار نقل کردیم. اما یکى از مسائل دیگر در مورد دعا رعایت آداب دعا از جمله زمان دعا است. اولیاء خدا مترصد اوقات بودند و بهترین زمانها را براى دعا انتخاب مى‏نمودند در اینجا به روایتى مى‏پردازیم که یکى از اوقات مناسب براى دعا را فاطمه زهرا علیهاالسلام به ما در قول و عمل معرفى مى‏کنند.
قالت فاطمه الزهرا علیهاالسلام:
سمعت النبى صلى اللَّه علیه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا یراقبها رجل مسلم یسال اللَّه عز و جل فیها خیرا الا اعطاه ایاه قالت فقلت: یا رسول‏اللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عین الشمس للغروب قال و کانت فاطمة علیهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رایت نصف عین الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. (1)
(فاطمه زهرا علیهاالسلام مى‏فرماید: از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم، در روز جمعه ساعتى است که هیچ مسلمانى مراقب آن نبوده که حاجت خیرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنکه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه علیهاالسلام مى‏گوید عرض کردم یا رسول‏اللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است که نصف قرص خورشید در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون دیدى نصف قرص خورشید در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا کنم
دسته ها : مذهبی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
 روز پنجشنبه دهم جمادی الاول سال 36 هجری، امام علی علیه السلام در برابر سپاهیان خود ایستاد و فرمود:« شتاب نکنید تا برای آخرین بار حجّت را بر این گروه تمام کنیم
آن‌گاه قرآنی را به دست ابن عباس داد و فرمود:« به سوی سران ناکثین برو و آنان را به این قرآن دعوت کن و به طلحه و زبیر بگو مگر با علی بیعت نکردید، پس چرا آن را شکستید؛ و بگو کتاب خدا میان ما و شما داور باشد

ابن عباس نخست به سراغ زبیر رفت و سخن امام علیه السلام را به او گفت. وی در پاسخ پیام امام گفت:« بیعت من اختیاری نبود. نیازی هم به داوری حکم قرآن ندارم
ابن عباس به سوی طلحه رفت و پیام امام علی را به او داد. او گفت:« من می‌خواهم انتقام خون عثمان را بگیرم
ابن عباس گفت:« برای گرفتن انتقام خون او، فرزندش، ابان، از همه شایسته‌تر است
طلحه گفت:« او عرضه‌اش را ندارد. ما تواناتر هستیم

ابن عباس سرانجام به سوی عایشه رفت و دید در میان کجاوه‌ای بر پشت شتری نشسته. زمام شتر را قاضی بصره، کعب بن سور، در دست داشت و افرادی از قبیله ازد و ضبه او را احاطه کرده بودند. وقتی چشم عایشه به ابن عباس افتاد گفت:« آمده‌ای که چه؟ برو به علی بگو میان ما و تو جز شمشیر چیز دیگری نیست

ابن عباس نزد امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام که می‌خواست بار دیگر اتمام حجت کند تا با عذر روشن دست به شمشیر ببرد، فرمود:« از شما چه کسی می‌خواهد این قرآن را به سوی این گروه ببرد و آنان را به آن فرا بخواند و اگر دست او را قطع کردند، آن را به دست دیگرش بگیرد، و اگر هر دو را قطع کردند، آن را به دندان بگیرد؟»
جوانی گفت:« من، یا امیرالمؤمنین

امام علیه السلام بار دیگر سؤالش را تکرار کرد و جز همان جوان، کسی پاسخ نگفت. امام علیه السلام قرآن را به دست جوان داد و فرمود:« قرآن را به این گروه عرضه کن و بگو این کتاب از اول تا آخر، میان ما و شما حاکم و داور باشد

جوان به فرمان امام علیه السلام به سوی سپاه دشمن رفت. آنها هر دو دستش را قطع کردند و او قرآن را به دندان گرفت تا سرانجام جان سپرد. این اتفاق، دشمنی ناکثان را ثابت کرد و شروع جنگ را حتمی کرد، اما امام علیه السلام باز هم بزرگواری نشان داد و پیش از حمله به سپاهش فرمود:« من می‌دانم که طلحه و زبیر تا خون نریزند، دست بر نمی‌دارند، ولی تا آنها جنگ را شروع نکرده‌اند، شما دست به شمشیر نبرید. اگر کسی از آنان فرار کرد او را تعقیب نکنید، زخمی‌‌ها را نکشید و لباس از تن‌شان در نیاورید منابع: ·         فروغ ولایت، ص 442 - 441  
دسته ها : مذهبی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

حسین علیه السلام در روز عاشورا، در آخرین خطبه‌ی خود با بیانی بلیغ و رسا، دشمنان را از شیفتگی به دنیا و مغرور شدن به آن برحذر داشت، و از تاریخ چنین بر می آید که به فاصله کوتاهی پس از ایراد این خطبه پرشور، به شهادت رسید:
«
ای بندگان خدا! تقوای خدا پیشه سازید و از دنیا حذر کنید. اگر دنیا برای کسی باقی می‌ماند و کسی در دنیا جاویدان بود، انبیای الهی سزاوارترین مردم به بقا بودند، ولی خدای تعالی دنیا را برای بلا و آزمایش آفریده و اهل آن را برای فنا خلق فرموده است. هر چیز نو و تازه‌ی آن، کهنه می شود، نعمت‌های آن از بین می‌رود و شادمانی و سرورش به تلخی مبدل می‌شود. دنیا جای ماندن نیست، محل برگرفتن توشه است. پس توشه برگیرید. بهترین توشه‌ها تقواست، پس تقوای خدا را پیشه سازید تا رستگار شوید

منابع:
حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج 3، ص 282.
قصه کربلا، ص 364.

دسته ها : مذهبی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

  

کلید عزت: اطاعت خداوند و رسول(ص).

کلید روزی: تلاش به همراه استغفار و تقوی.

کلید بهشت: تقوی.

کلید ایمان: تفکر در نشانه‌های خدا و مخلوقات او .

کلید نیکی: راستی.

کلید قلب زنده: تدبر در قرآن، زاری در سخرگاهان و ترک گناهان.

کلید علم: به نیکویی پرسیدن و به نیکی مطلب را گرفتن.

کلید فتح و پیروزی: صبر.

کلید رستگاری: تقوی.

کلید افزایش: شکر.

کلید میل به آخرت: زهد در دنیا.

کلید اجابت: دعا.

هر جا که می‌روی و هر کاری که می‌کنی کلیدهای فوق را به همراه ببر، زیرا اینها کلید قفل‌های حیات توست و اگر این قفل‌ها باز شدند ترا نه خوفی است و نه اندوه و این خود سرّ حیات و جاودانی در فردوس برین است.

دسته ها : مذهبی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

صابر کیست؟

خداوند سبحان در آیه 155 سوره بقره در مورد آزمایش انسان سخن به میان آورده و سپس صفات صابران را برمی‌شمرد که:

"وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ *

البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می‌آزماییم و شکیبایان را بشارت ده .

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می‌گردیم .

أُولَـئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، که هدایت یافتگانند. (بقره 155- 156- 157)

صبر از بزرگترین ملکات و احوالی است که قرآن آن را ستوده و مکرر امر بدان نموده است، تا به جایی که قریب به هفتاد مورد شده، حتی درباره‌اش فرموده: "ان ذلک من عزم الامور"؛ این صبر از کارهای بس مهم است. (لقمان/ آیه 17) و نیز فرموده: "و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم"؛ این اندرز را نمی‌پذیرد مگر کسانی که صبر کنند و نمی‌پذیرد، مگر صاحب بهره‌ای عظیم. (فصلت/ آیه 35) و نیز فرموده: "انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"؛ تنها صابرانند که بدون حساب اجرشان کامل داده می‌شود.( زمر/ آیه 10)

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این که ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و این که مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

جهان صحنه آزمایش الهى است

بعد از ذکر مسأله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان، و همچنین مسأله صبر و شکر که هر کدام یکى از چهره‌هاى آزمایش‌هاى الهى است، خداوند در این آیه به مسأله آزمایش به طور کلى و چهره‌هاى گوناگون آن اشاره مى‌کند و به عنوان یک امر قطعى و تخلف ناپذیر مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و کمبود میوه‌ها آزمایش مى‌کنیم (و لنبلونکم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.)

و از آنجا که پیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممکن نیست در پایان آیه مى‌فرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را. (و بشر الصابرین)

آنها هستند که از عهده این آزمایش‌هاى سخت به خوبى بر مى‌آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است، اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایش‌ها سیه روى در مى‌آیند.

آیه بعد صابران را معرفى کرده مى‌گوید: آنها کسانى هستند که هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم. (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون)

توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما مى‌دهد که از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یک روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمائى کند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.

و توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌کند که اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تکامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذکر زبانى آن نیست، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .

و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت کوشان که از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‌اند بازگو مى‌کند و مى‌گوید: اینها کسانى هستند که لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است . (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة)

این الطاف و رحمت‌ها آنها را نیرو مى‌بخشد که در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‌فرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان. (و اولئک هم المهتدون)

و به این ترتیب فشرده‌اى از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره‌هاى مختلف، و عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله کوتاه روشن مى‌سازد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌کنند، تدریجا با مشکلات مى‌جنگند و با حوادث پیکار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

چرا خدا مردم را آزمایش مى‌کند؟

در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى که به ذهن مى‌رسد این است که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین است خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى‌داند، چرا امتحان مى‌کند؟ مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟!

پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو کرد که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است .

آزمایش‌هاى ما همان است که در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است .

توضیح این که در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌کنند، تدریجا با مشکلات مى‌جنگند و با حوادث پیکار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‌برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‌دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.

امیر مؤمنان على علیه السلام تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‌فرماید: گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه‌تر است ولى آنها را امتحان مى‌کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد.

یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمائى کند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى‌شد و درخت وجود انسان، میوه‌هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام .

توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌کند که اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تکامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

آزمایش خدا همگانى است

از آنجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى‌پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‌دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى‌بایست آزمایش شوند و استعدادهای خود را شکوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشکل، بعضى آسان و قهراً نتایج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره کرده مى‌فرماید: " أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون"؛ آیا مردم گمان مى‌کنند بدون امتحان رها مى‌شوند، نه هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند. (عنکبوت/ آیه1) قرآن نمونه‌هائى از امتحان‌های پیامبران را نیز بازگو کرده است آنجا که مى‌فرماید: "و اذ ابتلى ابراهیم ربه"؛ خداوند ابراهیم را امتحان کرد. (بقره/ 124)

در جاى دیگر آمده است: هنگامى که یکى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى این که مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‌کنم یا کفران؟ (نمل/ 40 )

طرق آزمایش

در آیه مورد بحث نمونه‌هائى از امورى که انسان با آنها امتحان مى‌شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان‌هاى مالى، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلکه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند: فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب‌ها ممکن است از وسائل آزمایش باشد شرها و خیرها نیز از آزمایش‌هاى الهى محسوب مى‌شوند. "و نبلوکم بالشر و الخیر." (انبیاء/ 35)

بنابراین مواردى که در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‌هاى روشن و زنده آزمایش‌هاى الهى است . و مى‌دانیم که مردم در برابر آزمایش‌هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى‌شوند: گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى که مردود مى‌شوند.

رمز پیروزى در امتحان

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‌آید و آن این که: حال که همه انسان‌ها در یک امتحان گسترده الهى شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایش‌ها چیست؟ پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‌دهد:

* نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است که در جمله کوتاه و پر معنى "و بشر الصابرین" در آیه فوق آمده است، این جمله با صراحت مى‌گوید: رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‌دهد.

* توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشکلاتش و این که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب می‌شود که در جمله "انا لله و انا الیه راجعون" ؛ ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‌گردیم" آمده است .

اصولا این جمله که از آن به عنوان کلمه استرجاع یاد مى‌شود، عصاره‌اى است از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى الله و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‌بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى‌کردند براى این بوده است که شدت مصیبت آنها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این که ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و این که مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

توجه به این واقعیت که همه از خدا هستیم این درس را به ما مى‌دهد که از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یک روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

* استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است، کسانى هستند که هر وقت دستخوش حوادث مى‌گردند، اعتدال خود را از دست داده گرفتار اضطراب مى‌شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‌دهند، خدا نیز روشن‌بینى بیشترى به آنها مى‌دهد که در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانکه قرآن مى‌گوید: "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"؛ کسانى که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه‌هاى خود هدایت مى‌کنیم. (عنکبوت/ 69)

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلکه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابی‌ها آزمایش مى‌کند، چنانکه قرآن مى‌گوید "و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة"؛ ما شما را به وسیله بدی‌ها و خوبی‌ها امتحان مى‌کنیم. (انبیاء/ 35)

و در جاى دیگر از قول سلیمان علیه السلام  مى‌خوانیم: "هذا من فضل ربى لیبلونى اء اشکر ام اکفر"؛ این از فضل پروردگار من است او مى‌خواهد مرا آزمایش کند که من در برابر این نعمت شکرگزارى یا کفران مى‌کنم؟ (سوره نمل/ آیه 40)

توجه به چند نکته دیگر نیز در اینجا ضرورى است یکى این که لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلکه ممکن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا که تناسب با روحیه‌ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است .

دیگر این که ممکن است یک انسان از عهده پاره‌اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى که در برابر امتحانات دیگر سخت مردود شود.

و نیز ممکن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلا خداوند کسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‌دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‌کشد که آیا آنها در مقام همدردى بر مى‌آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‌کوشند یا نه؟

خداوند مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و کمبود میوه‌ها آزمایش مى‌کنیم.

داستانی از صبر یک زن

در میان پیروان مکتب انبیاء نمونه‌هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى‌شود که هر کدام الگو و اسوهاى مى‌تواند باشد.

زن مسلمان بادیه نشینى بود به نام ام عقیل که دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند که شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته، زن با ایمان به کسى که خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مرکب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمان‌ها کمک کن، گوسفندى که حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح کند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها مى‌خوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یکى از حاضران مى‌گوید: هنگامى که از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما کسى هست که از قرآن به خوبى آگاه باشد، یکى از حاضران گفت: بله من آگاهم، گفت آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى‌گوید: من این آیات را براى او خواندم "و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون. اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون ."

زن خداحافظى کرد سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گزارد، سپس عرض کرد: اللهم انى فعلت ما امرتنى، فانجز لى ما وعدتنى؛ خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم، و رشته شکیبائى را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده‌اى بر من ارزانى دار.

سپس اضافه کرد: اگر بنا بود در این جهان کسى براى کسى بماند ... یکى از حاضران مى‌گوید من فکر کردم مى‌خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى‌ماند، اما دیدم چنین ادامه داد: پیامبر اسلام محمد صلى الله علیه و آله و سلم براى امتش باقى مى‌ماند!

دسته ها : مذهبی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

((و اذا سئلک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان1)).

نخست به مبادى تصوریه دعا پرداخته, سپـس, موانع, شرایط و مشکلات آن را بازگو مى کنیم. ((دعا)) در فرهنگ لغت به مفهوم خواندن, صدا زدن و عبادت و نیایش است; خواندن, گاهى تواءم با خواستن است و زمانى به شکل راز و نیاز و تضرع و ابتهال مى باشد.

اقبال لاهورى مى نویسد: ((نیایش خواه به شکل فردى و خواه به صورت اجتماعى, تجلى اشتیاق درونى انسان براى دریافت جوابى در سکوت است))2. کم نیستند کسانى که اعتقاد به مبداء متعال ندارند, لیکن براى تسکین دردها و آلام درونى, حوایج قلبى خویش را در قالب دعا مطرح مى سازند; در این صورت, اگرچه چنین خواندنى, دعاى اصطلاحى نیست (زیرا مدعوى در میان نیست), ولى بیانگر ضرورت دعا براى بشر, است. بنابراین, اگر بخواهیم تعریف جامع ترى از دعا ارائه بدهیم, باید بگوئیم دعا تجلى عشق به خدا براى نیل به تکامل و رفع نیازمندیهاست; ((الدعاء الرغبه الى الله));3 نیایش, گرایش و کشش به سوى خدا است.

درخصوص دعا تعریف هاى زیادى شده است که نمونه هایى از آن ها را مىآوریم:

ـ دعا مطالبه آن چیزهایى است که انسان به لیاقت و کار و اندیشه باید به دست آورد.

ـ دعا منبع و کانون عظیم تغذیه روح انسانى است; همان گونه که جسم مرکز تغذیه نیازهاى مادى بشر مى باشد.

ـ دعا احیاى خواسته ها, آرمان ها و ایدهآل هاى راستین انسان است.

ـ بالاخره حقیقت دعا عشق به خالق زیبایى ها, عظمت ها, جهش به سوى کمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوى بى نهایت و معبود لایتناهى است. به عقیده دکتر ((کارل)) دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یارى و استعانت و گاهى یک حالت کشف و شهود روشن و آرامش درونى و مستمر دورتر از اقلیم همه محسوسات.

الگوهاى دعا
دعا, گاهى براى جلب منفعت و سود مادى و زمانى به منظور دفع ضرر و زیان و گاهى در قالب نفرین است. زمانى هم به شکل پوزش و عذرخواهى از قصور و تقصیرها و گاهى براى جلب بهره هاى معنوى و کرامات اخروى است. صدا زدن را دعوت مى گوییم و دعوت شونده را مدعو; این قسم از دعا در میان مردم معروف و رایج است.

((علامه طباطبایى)) مى فرماید: ((دعا و دعوت عبارت است از اینکه دعا کننده نظر مدعو را به سوى خود متوجه کند و پـس از جلب توجه, فایده و نعمتى را از وى درخواست نماید. بنابراین, ((سوال)) به منزله غرض و نتیجه دعا مى باشد, و این مفهوم به تمام موارد سوال منطبق است, مانند پرسش در مورد مجهولات و سوال به معنى محاسبه و پرسش در زمینه تقاضاى کمک مادى و معنوى.

خداى تبارک و تعالى چیزى را که زبان در آن دخالت دارد سوال نامیده است.

((وآتاکم من کل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها4)); و از انواع نعمت هایى که از او درخواست کردید به شما عطا فرمود که اگر نعمت هاى خدا را بخواهید به شماره در آورید هرگز حساب آن نتوانید کرد.

البته این درخواست به زبان ظاهرى نیست بلکه به زبان فقر و استحقاق وجودى و فطرى است.

((دعوت)) با ((نداء)) نیز فرق دارد; زیرا ندا اختصاص به لفظ و صوت دارد, ولى دعا مى تواند از مقوله لفظ باشد و یا از طریق اشاره و با توجه قلبى انجام بگیرد ((ادعوا ربکم تضرعا و خفیه))5.

((راغب اصفهانى)) مى گوید: دعا مثل نداست, جز آنکه ندا گاهى فقط خواندن است, بدون ذکر اسم, ولى دعا غالبا با ذکر اسم است و ندا به مجرد بلند کردن صدا گفته مى شود.6

نیازبه دعا از منظر عقل و دین
نیاز بشر به دعا از جهات متعددى قابل بررسى است و آثار حیاتى مهمى دارد که بعضى از آن ها را مىآوریم:

یکم ـ فقر ذاتى انسان به اضافه ضعف و ناتوانى همه جانبه, او را به قدرت بى نیاز و لایزال مى کشاند و از خودخواهى باز مى دارد و انسان مى فهمد که بدون مشیت ذات اقدس متعال کارى سامان نمى گیرد, چرا که انسان به مجرد تاءمین صحت, ثروت و کسب قدرت مغرور مى شود و طغیان مى کند و به قول قرآن ((ان الانسان لیطغى اءن رآه استغنى))7, که نتیجه سرکشى جز خسران چیزى نیست.

دعا توحید افعالى را به انسان مى آموزد که عامل موثر و مسبب الاسباب را خدا مى داند و او را در همه جا حاضر و ناظر مى شمارد ((و هو معکم اءینما کنتم));8 و ((ان ربک لبالمرصاد))9 او باور دارد ((والله خلقکم و ما تعملون))10, پـس عمل و تلاش انسان از دایره مشیت بیرون نمى باشد. زیرا انسان ها را خلق کرده و آنچه انجام مى دهند نیز به یک معنى, فعل خداست. قرآن این واقعیت دینى را چنین مىآموزد. ((یا اءیها الناس اءنتم الفقراء الى الله والله هو الغنى الحمید11)); نیازمندى وجودى انسان در حدوث و بقا و به هنگام بلا و مصائب, جاى تردید نیست. انسان گاهى از دفع پشه و مگسى ناتوان شده و, در برابر بیمارىها, تصادفات, تصادمات, سکته ها و مرگ و میرها, بیچاره و مضطر شده, خدا را مى خواند. قرآن مى گوید: ((قل اءراءیتکم ان اتیکم عذاب الله او اتتکم الساعه اغیر الله تدعون ان کنتم صادقین بل ایاه تدعون فیکشف ما تدعون الیه ان شاء و تنسون ما تشرکون12)). ((قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن انجانا من هذه لنکونن من الشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون13)); این آیات انسان با وجدان و خردمند را به این حقیقت متوجه مى کند که پناهگاه واقعى بشر ذات خلاق عالم است, چرا که هرکسى از طریق دل, راهى به خدا دارد, حتى شقى ترین و معاندترین افراد, و شاهد زنده آن توجه و تضرع و زارى آن ها در بن بست هاست, وقتى از علل و اسباب مادى ناامید مى شوند بى اختیار به قدرت لایزال پناه مى برند, ولى در مواقع عادى به قدرت هاى مادى و عقاید خرافى پناهنده مى شوند: به جادوگران, ریاضت کشان, رمالان, فالگیران, ساحران و کاهنان و ... .


دوم ـ دعا از مصادیق روشن ((ذکر الله)) است یاد خدا باعث آرامش روح و روان مى باشد. ((اءلا بذکر الله تطمئن القلوب))14, این آرامش با تکامل روح قرین است و آرامش کاذب و موقت نیست. این آرامش با خیالات شاعرانه و تصورات موهوم تاءمین نمى گردد. زندگى دریایى است پر از طوفان, دلهره و اضطراب. تنها امید و اتکاء دعا و نیایش با حق تعالى است که آرام بخش روح و روان است.

چه غم دیوار امت را که داردچون تو پشتیبان

چه باک ازموج بحر آن را که باشدنوح,کشتیبان

(سعدى)

انسانى که با دعا سر و کار دارد هرگز یاءس و ناامیدى بر او غالب نمى شود و با دعا و نیایش مشکلات مادى و معنوى خود را از او مى خواهد و اجابت را باور دارد.

سوم ـ روح تضرع و زارى

دعا و تضرع در مقابل معبود واقعى در نهاد جان و فطرت انسان گذاشته شده است. انسان پیوسته مایل است از گناهان توبه کند و از قصور و تقصیرها عذرخواهى نماید. دعا در اسلام به منزله اقناع روح و تضرع و زارى است, چنین فردى هرگز ناامید نمى شود و تا آخرین نفـس با امید و نشاط با خدا سخن مى گوید; به عبارت دیگر دعا مبادله عشق و پیام است. اصولا بشر میل شدیدى دارد که در برابر معبودش به راز و نیاز و عذرخواهى از تقصیر بپردازد و حدیث درد فراق را با او در میان بگذارد شکایت و گلایه کند, از بى وفایى ها, مکرها و فریب ها سخن بگوید و آلام درونى خود را بدین سان تسکین دهد.

((دکتر کارل)) مى نویسد: ((حقیقتا چنین به نظر مى رسد که احساس عرفانى, جنبشى است که از اعماق سرشت ما سرچشمه گرفته و یک غریزه اصلى است. این احساس بخش بسیار مهمى از هستى ماست که ما اجازه داده ایم به ضعف گراید و غالبا, به کلى نابود شود)). و همو مى گوید: ((دعا مانند غذا یکى از نیازهاى ضرورى انسان است که از عمق جان انسان سر مى کشد و روح را در یک حرکت تکاملى به طرف کانون معنوى جهان به پرواز در مىآورد)).

چهارم ـ حفظ دستاوردهاى مادى و معنوى

خداوند متعال به انسان موقعیت, نعمت, حکومت بر دل ها, آبرو و حیثیت, سلامت, ثروت و قدرت و معنویت مى بخشد. باید پیوسته دعا کند که از وى نعمت و ثروت و حال عبادت سلب نشود. اگر نسل مومنى دارد, پیوسته از خدا بخواهد بر ایمان و معنویت آنان بیفزاید. اگر از نعمت امنیت و سلامت برخوردار است, دعا کند که خدا باقى بدارد. انسان نباید فقط در حال اضطرار و مصیبت به یاد خدا بیفتد و دعا کند, بلکه در حال صحت و مرض, تنگدستى و تمکن, روز بى کسى و عزت و قدرت, همواره باید دست به دعا بردارد. قرآن کریم کسانى را که فقط در مواقع بدبختى دست به دعا برمى دارند توبیخ کرده است. ((و اذا مـس الانسان الضر دعانا لجنبه اءو قاعدااوقائما))15.

پنجم ـ دفع زیان هاى احتمالى و حوادث غیر مترقبه

انسان در دنیا پیوسته در معرض حوادث قرار دارد, سکته ها, تصادف ها, زلزله ها, حوادث و مصائب ناگهانى و غیر مترقبه و همچنین بلاهایى که به صورت قضا و قدر مى خواهد نازل شود. در حدیث دارد:

((ادفعوا امواج البلاء عنکم بالدعاء قبل ورود البلاء فوالذى فلق الحبه و براء النسمه, البلاء اءسرع الى المومن من انحدار السیل من اءعلى التلعه الى اءسفلها)). 16 ((ادفعوا اءبواب البلاء بالدعا)).17 در احادیث بسیارى آمده که دعا, حتى قضاى مبرم و محکم را نیز دفع مى کند:

((عن زراره قال: قال لى ابوجعفر(ع) الا ادلک على شى لم یستثن فیه رسول الله(ص)؟ قلت بلى قال الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما و ضم اصابعه)).18

در روایت خود ((دعا و نیایش)) از قضا و قدر الهى به شمار رفته است. ((الدعا هو القضا)); بنابراین قضا مى تواند قضاى دیگرى را به اذن خدا خنثى کند.

ششم ـ دعا براى جلب عنایت و رحمت الهى

قرآن مجید مى فرماید: اگر دعا و تضرع و ابتهال شما نبود, خداوند هیچ عنایتى به شما نداشت; ((قل ما یعبوبکم لولا دعائکم)).19

((قل من ینجیکم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن اءنجانا من هذه لنکونن من حلشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون)); بگو کیست که شما را در تاریکى هاى خشکى و دریا نجات مى دهد, در حالى که او را با تضرع و زارى در خلوت و جلوت مى خوانید و مى گویید اگر خدا از این مهلکه ها نجات دهد, از شاکران خواهیم بود. بگو خدا شما را از ظلمات خشکى و دریا و از هر غصه و اندوهى نجات مى دهد, ولى باز شما مشرک مى شوید.

انواع دعا
دعا نیز مثل عبادت و تسبیح و تنزیه حق تعالى بر دو قسم است:

تشریعى و تکوینى.

((دعاى تکوینى)) یعنى همه موجودات به زبان طبیعت و هستى خویش ـ که جز فقر ذاتى چیزى نیست ـ از خداى هستى بخش یارى مى جویند; هر موجودى به میزان استعداد و ظرفیت فیض, از خدا طلب مى کند که آیه ((یسئله من فى السموات والارض کل یوم هو فى شاءن))20.

اشاره بدین حقیقت است.

همه هستند سرگردان چو پرگار

پدید آرنده خود را طلبکار

تمام موجودات به زبان حال, خدا را مى خوانند, به ویژه موجودات زنده در حال اضطرار به زبان خود دعا مى کنند.

((دعاى تشریعى (اختیارى))), این دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است که طبق درجه معرفت, از قدرت مافوق مطالباتى دارند ولى غالبا بر اثر فاصله گرفتن از تعلیمات پیامبران, بشر به غیر خدا پناه مى برد اما هنگامى که بفهمد ملک و قدرت و عزت و ذلت دست خداست به قدرت فناناپذیر روى مىآورد این نوع دعا در تکامل انسان آزاد و مختار تاءثیر بسزایى دارد. علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى نویسد: ((دعا در مورد آفریدگار جهان گاهى تکوینى است یعنى ایجاد موجودى براى شیى دیگر, گویى خداوند متعال آن را بطرف آن شیى فرا مى خواند.

((یوم یدعوکم فتستجیبون بحمده));21 روزى که شما را فرا مى خواند و با سپاس پاسخ مى دهید. که مقصود دعوت به زندگى اخروى است. هرکـس مى میرد و در واقع دعوت خدا را لبیک مى گوید. و گاهى تشریعى است که مى فرماید: ((قل ادعوا الله اءو ادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنى))22. نیایشگران واقعى, دعا را به منظور پاسخ به نیاز ذاتى و فقر وجودى انجام مى دهند. از تضرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتى وصف ناپذیر مى برند.

سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن براى آنان از همه دنیا عزیزتر است.

((دکتر کارل)) مى گوید: نیایش در مرحله عالى ترش از سطح درخواست و عرض حال بالاتر مى رود, انسان در برابر خداوندگار هستى نشان مى دهد که او را دوست دارد, نعمت هاى او را سپاس مى گذارد و آماده است تا خواسته هاى او را ـ هرچه باشد ـ انجام دهد. در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانى و مکاشفه درونى در مىآید)). 23 خداوند متعال براى رسیدن به اهداف مقطعى و مادى, علل و اسبابى قرار داده است که بشر ناگزیر باید آن مقدمات را طى کند تا به نتیجه برسد; به عبارت دیگر دنیا دار علل و اسباب است.

در حدیث آمده: ((اءبى الله اءن یجرى الاشیاء الا بالاسباب))24 در قرآن مجید مى فرماید: ((فلیرتقوا فى الاسباب));25 بنابراین دعا چه نقشى مى تواند ایفا کند؟ در پاسخ باید گفت:

اولا ـ دعا و نیایش آموزش عالى ترین مسایل اخلاقى و عرفانى و اعتقادى است, دعا یک نوع جهان بینى عمیق و لطیف و مفید است.

ثانیاـ انگیزه دعا به حسب ظرفیت و شناخت متفاوت مى باشد, بعضى دعا را کلید موفقیت در امور اقتصادى مى دانند و بـس; این افراد مفهوم دعا را نفهمیده اند. این نوع برداشت ها در ذهن روشنفکران شیعه و سنى, تصویرهاى ناموزونى از دعا گذاشته است که دعا براى افرادى بى خبر از قانون علت و معلول و ارتباطات جهانى است و همراه دعا انسان هاى گوشه گیر و ساده لوح و خوش باور و خیال باف در ذهن آنان تداعى مى کند.

غافل از اینکه فاعل بر دو گونه است: یکى آنکه احتیاج به ابزار کار دارد وگرنه نمى تواند کارى بکند, مثل نجار و بنا که بدون ابزار نه ساختمان درست مى شود و نه میز و صندلى, ولى گاهى فاعل بدون ابزار اثر مى گذارد, مانند کسى که با اراده و با حرارت و انرژى خاص چیزى را مى اندازد و بیمارى را درمان مى کند (انرژى درمانى).

ملائکه و قواى غیبى این عالم به مشیت الهى بر سامان دادن امور جهان ماءمورند گاه با ابزار و گاهى بدون ابزار; ((والمدبرات اءمرا))26. دعا معارضه با طبیعت نیست تا بگوییم طبیعت مقهور موجودات غیبى هستند, بلکه طبیعت هم به تدبیر قواى عاقله این عالم است. اگر خدا بخواهد بیمارى که اجل محتوم دارد, گاهى به دارویى شفا مى دهد و گاهى به دعا و توسلى, چون علت شفا, منحصر به یک چیز نیست.


((صاحب تفسیر المنار)) استجابت دعا را منحصر به جایى دانسته که اسباب طبیعى نیز در میان باشد و دعا آن است که از خداوند بخواهند اسباب طبیعى را فراهم سازد تا داعى به مقصود برسد, مثلا فقیر, وسائل کسب و کار از خدا بخواهد و مریض دارو. البته گاهى خداوند متعال, بدون اسباب و عوامل مادى دعا را مستجاب نمى کند, ولى این تخصیص و انحصار درست نیست; چون به غیر اسباب طبیعى نیز مى تواند حاجت ها را برآورد, علل و عوامل روحانى مى تواند شفا بخش باشد. ولى گروهى فراتر از این ها فکر مى کنند, آن ها دست به دعا برمى دارند, نه براى حوایج مادى, بلکه نفـس دعا کردن براى آنان موضوعیت دارد. ما قاعده و لزوم دعا را قبلا ذکر کردیم, این قسمت را که هدف اصلى و اساسى دعاست بیشتر باز مى کنیم.

در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانى و مکاشفه رحمانى در مىآید, در این برداشت, دعا به مفهوم پرواز روح به سوى عالم بالاست و ارتباط مجذوبانه قلب است با خدا, شریف ترین و گران سنگ ترین حالات انسان است. اگر از دکتر کارل ها سخن مى گوییم بدین علت است که وى این مفاهیم معنوى بلند را از طریق چالش هاى تجربى و یا کاوش هاى عقلانى مبتنى بر تجربیات شخصى به دست آورده; او به معانى بلند دعا در اسلام و به مضامین عالى دعاهاى امامان معصوم(علیهم السلام) برخورد نداشته, او دعاى عرفه و مناجات شعبانیه را ندیده و صحیفه سجادیه را نخوانده است.

در این برداشت, دعا یک نوع عبادت است و تمرد از دعا و احساس استغنا, یک نوع تکبر مى باشد, و سرانجام متکبران دخول در آتش است; ((و قال ربکم ادعونى اءستجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین))27.

امام زین العابدین در صحیفه سجادیه مى فرماید: ((فسمیت دعائک عباده و ترکه استکبارا و توعدت على ترکه دخول جهنم داخرین));28 دعا و خواندن خود را عبادت نامیده اى و ترک آن را استکبار, و تهدید کرده اى کیفر ترک آن, با خوارى وارد جهنم شدن است.

امام صادق(ع)فرمود: ((علیکم بالدعاء فانکم لا تقربون بمثله));29 شما را به دعا سفارش مى کنم. زیرا با هیچ عمل دیگرى همچون دعا, به خدا نزدیک نمى شوید. پـس دعا, درمان عطش قلب و تسکین سوزش جان و عروج به عالم بالاست.

در دعاى شعبانیه که تمام ائمه(علیهم السلام) بر آن مواظبت مى کردند و حضرت امام خمینى(ره), بخشى را پیوسته در قنوت مى خواندند. ((الهى هب لى کمال الانقطاع الیک)).

((لقائک قره عینى و وصلک منى نفسى و الیک شوقى و فى محبتک ولهى... و فى مناجاتک روحى و راحتى و عندک دواء علتى و شفاء غلتى و برد لوعتى)).30

رفت موسى آتشى آرد به دست

آتشى دید او که از آتش برست

بهرنان شخصى سوى نانوا دوید

دادجان چون حسن نانوا رابدید

لذا حال دعا براى اهل دل, پیش از آنکه طلب باشد مطلوب است و به جاى مقدمه, نتیجه و غایت و محصول است, دردها و رنج ها بهانه یى است براى کوبیدن در محبوب و راز دل گفتن با او ((یا منى قلوب المشتاقین و یا غایه آمال المحبین))31.

1اى اخى دست از دعا کردن مدار1با اجابت یا رد اویت چکار؟1 گر اجابت کرد او را, بـس نکوست1ور کند موقوف, آن هم لطف اوست1 تمام شکوه و جلال نیایش از دعاى با توجه و حال برمى خیزد, نه صرف لقلقه زبان که نه عشقى وشورىدارد و نه سوز و گدازى و نه اهتزازى در جان مى افکند. چند نمونه روایات مىآوریم:

رسول خدا فرمود: ((واعلموا اءن الله سبحانه لا یستجیب دعاء من قلب غافل));32 بدانید که خداى سبحان خواندن بدون توجه قلبى را پاسخ نمى دهد.

امام صادق(ع) فرمود: ((ان الله لا یستجیب دعاء بظهر قلب ساه33 فاذا دعوت فاءقبل بقلبک));34 خدا, خواندن بدون توجه قلب را باسخ نمى دهد. پـس هرگاه خداى را مى خوانى, قلبت را به سوى خدا متوجه کن.

آب کم جو, تشنگى آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

هرکه جویا شد بـیابد عاقـبت

مایه اش درد است و اصل مرحمت

رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست

چون گرست ازبحر رحمت موج خاست

هرکه او بیدارتر پر دردتر

هرکه او آگاه تر رخ زردتر

پیش حق یک ناله از روى نیاز

به که عمرى بى نیازاندر نماز

چون خداخواهد که مان یارى کند

میل ما را جانب زارى کند

اى خدا زارى زتو مرهم زتو

هم دعا از تو اجابت هم ز تو35

از منظر عقل فلسفى واقعیت مخلوق جز فقر و نیاز به خالق نیست.

معلول عین ربط به علت است و انسان عین تعلق به وجود مطلق مى باشد, لذا نمى تواند در جوهر ذات خود از دعا و تضرع و ابتهال انفکاک پیدا کند, چون در اصل و اساس آفرینش در حال دعاست; بلکه هویت مخلوقات به دعا و تسبیح است: ((و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابه والملائکه و هم لا یستکبرون)). 36

تربیت هاى نادرست, حجاب هاى جهل و علم و قدرت, چهره شفاف فطرت را مستور مى سازد و او را از فقر و نیاز ذاتى غافل مى کند. تنها در تنگناها و مصایب روانى, فطرت بیدار مى شود و سپـس رو به افول مى گذارد; به فرموده قرآن:

((وجائهم الموج من کل مکان وظنوا اءنهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین))37.

دسته ها : مذهبی
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
X